تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
به دیدارم بیا...

به دیدارم بیا ای یار كه من در بند پائیزم


مرا همخانه كن با خویش كه با عشق تو لبریزم


از این شبهای تكراری ببر من را به بیداری


رفیق فصل دلتنگی تو از دردرم خبر داری


همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی


تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی


به دیدارم بیا ای یارم مرا لبریز خواستن كن


اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن كن


منو پر كن پر از خوابی كه با تو دیدنی باشه


نگاهم را تو فهمیدی .سكوتم را تو میشنیدی


ولی افسوس و صد افسوس كه حالم را نپرسیدی


تو از حال من عاشق پریشانی و ترسانی


نگاهم را تو فهمیدی. سكوتم را تو میشنیدی


ولی افسوس و صد افسوس كه حالم را نپرسیدی


ولی این را بدان هرگز تو عشقم را نفهمیدی

 

+ نوشته شده در 11:24 توسط خاطره .