تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
چهارشنبه دوم مرداد 1387
گپ خودمونی

باشه برو من هم ميرم اما بدون اوني که تو رو دوست داره هيچ

 

 وقت تو رو ترک نمي کنه

 

  

 

از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت:

 

حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت :

 

نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت

 

 

وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه

 

تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي

 

تقسيم كني

 

 

سرنوشت ننوشت ، گر نوشت بد نوشت، اما باور کن سرنوشت

 

را نمی توان از سر نوشت

 

 

آن امانتي که خدا بر دوش اسمان و زمين گذاشت و از پذيرفتنش

 

 

 سر باز زدند عشق و طاعت و معرفت نيست, مسئوليت ساختن

 

 

 خويش است

 

 

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت

 

صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/

 

 بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

 

 

خنده بر لب ميزنم تا کس نداند راز دل / ورنه اين دنيا که ما

 

ديديم خنديدن نداشت

 

 

دیگران را ببخش نه به این خاطرآنکه آنها لیاقت بخشش تو را

 

دارند بلکه به این خاطر که تو لیاقت داری آرامش داشته

 

 باشی

 

 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد

 

 که با هر کليدي باز شود

 

 

زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری

 

 مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی

 

بتونی بازی باخته رو ببری

 

 

یک نگاه بر ابر کردم ابر باریدن گرفت ! یک نگاه بر کوه کردم کوه

 

لرزیدن گرفت ! تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست ! خاک بر

 

 فرقش نشیند آن که یار از من گرفت!.......

 

 

و شاید سرنوشت من چنین بود، که عشقت تا ابد با من عجین بود،

 

شبی گفتی جدایی از تو سهل است، تو می دانی حقیقت غیراز این

 

بود

 

 

مـــــرا آمــــوخـتــــي آواره باشـــم / بـه درگــاه جنــون بيچــاره

 

 باشـــم / تو خورشيدي مدار عشق با توست/ مـــرا بگـــــذار تـا

 

سيــــاره باشـــم

 

 

 

روزي که دلم پيش دلت بود گرو... دستان مرا سخت فشردي که

 

 نرو... روزي که دلت به ديگري مايل شد... کفش كج مرا راست

 

 نمودي که برو

 

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل

 

 خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر

 

سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه

 

همسفريم

 

 

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم :

 

 یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه :

 

۱. عطش دیدنه تو ۲. شوق با تو بودن ۳. و اندوه بی تو بودن

 

 

 

میگویند شیشه ها احساس ندارن اما وقتی روی شیشه بخار

 

گرفته ای نوشتم\"دوستت دارم\" ارام گریست.........

 

 

 

به اوج دل نشاندمت به رهگذار زندگی_زمانه گر خزان شود تویی

 

بهار زندگی_ به پاکی دلت قسم که دل ز تو نمی کنم_که تکیه گاه

 

 من تویی در این حصار زندگی      

 

 

 

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند.........قاب عكس

 

 توست اما شيشه ي عمر من است.

 

 

 

از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که

 

آرزويش را داريم

 

 

 

(شب چو دربستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در

 

كوفت جوابش كردم ديدي آن ترك خطا دشمن جان بود مرا گرچه

 

 عمري به خطا دوست خطابش كردم)

 

 

 

سه چيز تو دنيا خيلي قشنگه: ۱. نگاهي كه از حادثه ي عشق

 

 تر است. ۲. لحظه شماري براي ديدنش (كه خيلي هم سخته)

 

۳. يك چيز تو دنيا هست كه خيلي ملال آوره اينكه كنارش باشي و

 

ازش خيلي دور باشي

 

 

 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند

 

 از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا

 

 مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري

 

همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف

 

 ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش

 

 برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

 

 

اگه يه خر تو رو بوس كنه بهتر از اينه كه يه بوس تورو خر كنه

 

 

 

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت

 

کیست؟/برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست

 

 

+ نوشته شده در 15:17 توسط خاطره .