تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
سه شنبه یکم مرداد 1387
شبگرد

من آن نقاش شبگردم


که می گردم 

 
دل شب را پی رنگ حقیقت


پی رنگی که آتش می زند بر کین و نفرت


و خاکستر کند آن ساز خوش خال


که هر دم، در ضمیر نسل آدم


می نوازد واژه های ترس و غفلت.


آری آن شبگرد بی پروا منم


که گاهی قصه هایی تلخ می گویم


برای خواب آن کودک

 
و شاید غصه های ساکت بابا


ز باغ سبز فردا ها، ز راز آبی دریا


خیال سرخ یک ماهی میان حوض تنهایی


اگر یاری کند عاشق ترین عاشق


بپاشم رنگ یکرنگی به بوم قلبهای پاک


بسازم کلبه ای از حس یک مادر


نشانم دانه امید را در هر خاک

 

کاش اگر روید گل شبنم به روی چشم یک تشنه


ببارد بر زمین شعر من آسمانی آب.

+ نوشته شده در 14:18 توسط خاطره .