تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
شنبه بیست و دوم تیر 1387
بارون

 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون

 

که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون

 

 نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...

 

گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار

 

گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون نمي باره ...

 

تو هم اون دور دورا ايستادي به من مي خندی .

+ نوشته شده در 11:17 توسط خاطره .