تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
شنبه سوم مرداد 1388
شمالی

ازتباربارانم
ازحاشیه های سبزشمالی
سادگی درنفسهایم جاریست
ازاتاقم تا دریا،راهی نیست
خاطراتم رابردفترماسه ها،باانگشتانم نوشتم
تاهمه بدانند که من شمالی هستم،عطرشالیزار،توی دستم
باران برخاک میتراود،مست میشوم
شبنم برذهن گیاه میتراود،مست میشوم
من از،زمزمه ی قمری ها،پرازهیجانم
من از،عشق بازی پرستوها،پرازهیجانم
ساده میخوابم،ساده عاشق میشوم وساده میمیرم
چون که من شمالی هستم،عطرشالیزار،توی دستم
من تورادوست دارم،اورادوست دارم،همه رادوست دارم.
مادرم باشکوفه ها رویید
پدرم با مه، سبزشد
معشوقه ام راجنگل زایید
طبیعت خدایم شد
آری من همینم،ساده ی ساده
چون که من شمالی هستم،عطرشالیزارتوی دستم.

+ نوشته شده در 12:42 توسط خاطره .