تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
یکشنبه دوازدهم آبان 1387
چه زیبا شدی تو
یا تو زیباتر شدی ! .... یا چشام بارونیه ! .. این قفس بازه ولی.... قلب ِ من زندونیه.. ـ من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت ! تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت... ــ میخـوام آروم شم!! تـــــو نمی ذاری! هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری! همه دنیامو زیرو رو کردم تو رو شاید دیر آرزو کردم ! ــ ـ قدمای آخرو آهسته تر بردار ! واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار ! بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد! شایدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد ! ـ به تلافی ِ اونهمه تلخیم ! گله هاتم طعم ِ عسل شد! غم معصومانه ی چشمات.. به تبسم ِ تازه بدل شد! میشه با من هزار و یکسال.. به بهانه ی قصه بمونی!؟ همه مرثیه های سکوتم .. به بهار ِتو باغ غزل شد...... نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!! از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من نرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من! . تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد من با تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد من زارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من! مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من ؟؟
+ نوشته شده در 8:58 توسط خاطره .
یکشنبه دوازدهم آبان 1387
به چشمای تو سوگند
به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من رنگ جنونه به چشمای تو سوگند که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه اگه یار تو باشم با این دستای خسته ام واسه تو لونه میسازم تو همین قلب شکسته ام به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند من اونقدر پر عشقم من اونقدر پر دردم که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم آخ دیگه خواب تو چشام نیست امیدی تو نگام نیست پر از دردم و ای وای که یه درمون سر رام نیست به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من رنگ جنونه به چشمای تو سوگند که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند تو که نیستی خیال کن که دیگه هیچکی باهام نیست دیگه هیچی تو این زندگی اونجور که میخوام نیست من از غم مینویسم مینویسم که بخونی من از دل مینویسم که غم عشقو بدونی تو از حال یه عاشق آخه هیچی نمی دونی به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من رنگ جنونه که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه به چشمای تو سوگند به چشمای تو سوگند منم اون عاشق خسته منم احسان به چشمای تو سوگند که دیدنت واسم آخر جنون
+ نوشته شده در 8:54 توسط خاطره .