
عمــق چشــــمان پـــــر از تنهاییـــــم را دیــد و رفت
ســــنگدل، بـــــر آرزوهـــای دلــــم خندیــــد و رفت
عاقبـــــــت گفتـــــــم بـــــــه او راز دل دیــــــوانه را
مـــن كه گفـــتم دوستـــش دارم، چـرا رنجـید و رفت؟
ماهــــی در تنــگ زنــــدانی شده، حــــــرفی بــــزن
از همــان تـــوری كه از دریــــا تو را دزدید و رفت
"شـــعله ی ایـــن شمــــع آتش مــی زنـد بر جان تو"
عاقبــــت پــــروانه ای ایـــــن جمله را نشنید و رفت
آه! این تصویـــر در آییـــنه تكــــراری شــــــده است
باز هم اشــكی به روی گــــونــه اش لغـــزید و رفت
"از چه رو بغض و غرور و قلب من با هم شكست؟"
عاشــقی دلسوختـــــه این نـــكته را پرســــید و رفت
ای خــــــدا! از آدمـــــــیزاد زمیـــــــــنی در گــــــذر
آن كه از باغ بهشتت سیــب سرخــــی چـــید و رفت
غـــرق در رویــــــای تو بــــودم كه پــــلكم بسته شد
یـــك فرشــــته آمــــد و روی مــرا بــــوسید و رفت

من پذیرفتم.............. که عشق افسانه است
این دل درد آشنا................................ دیوانه است
می روم................. شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم................ از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو.............. تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی ....................عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را................. تلخی بر خوردهای سرد را

بذار یواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم
آرزوهام راضی شدن دیگه بهت نمی رسم
گفتم چیا گفتی بهم؟ گفتی كه آینده داری
دنیا همش عاشقی نیست گریه داری. خنده داری
گفتم كه گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی
به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش كسی
خلاصه گفتم كه چشات قصدرسیدن نداره
رویاها كاله و دسات خیال چیدن نداره
گفتم كه گفتی زندگیت غصه داره . سفر داره
هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره
گفتم تو گفتی رویاها مال شبای شاعراست
شهامتو كسی داره كه شاعر مسافراست
مسافرا اون آدمان كه با حقیقت می مونن
تلخیاشو خوب می چشن . غصه هاشو خوب می دونن
گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم
عاشقیمو قایم كنم تو طالع تو كم باشم
گفتم كه گفتی ما دوتا به درد هم نمی خوریم
ولی یه جا مثل همیم. هر دو مون از غصه پریم
گفتم تو گفتی می تونیم یادی كنیم از همدیگه
اما كسی به اون یكی لیلی و مجنون نمی گه
گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جداجداست
حرف تو رو چشم منه ..اما اینام دست خداست
هر چی كه تو گفته بودی گفتم به دل بی كم و بیش
حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پیش
دلم كه حرفاتو شنید . اول كه باورش نشد
ولی نه. بهتره بگم .نفهمیدش . سرش نشد
یه جوری مات و غمزده فقط به دورا خیره شد
رنگ از رخش . نه نپرید . شكست و مرد و تیره شد
بلور رویاهام ولی . چكید مثله خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشید . رسید ته كوچه مرگ
راستش ازم چیزی نموند . به جز همین جسم ظریف
خوب می دونی چی میكشه غریب تو خونه حریف
نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست
رویاو آرزو كه هیچ . حتی دل دیونه نیست
دوستت دارم . چه توی خواب . چه توی مرگ و بیداری
فدای یه تار موهات . كه منو دوستم نداری
مواظب آدما باش . زندگی گرگه مهربون
خدای رویای منم .. هنوز بزرگه مهربون


هنوزم در پی اونم كه میشه عاشقش باشم
مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی اونم كه عمری مرحمم باشه
شریك خنده و شادی رفیق ماتمم باشه
خدایا عشق من پاكه اگر چه عشقی از خاكه
منم اون عاشق خاكی كه از عشق تو دلچاكه
میگن جوینده یابندست ولی پاهای من خستست
من حتی با همین پاها میرم تا حدی كه جا هست
هنوزم در پی اونم كه اشكامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش كنه پاكو بگه جونم
نكن گریه منم اینجام بذاز دستاتو تو دستام
تو احساس منو میخوای منم ای وای تو رو می خوام


جانا به غریبستان تا چند ز چه می مانی
بازا از ان غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا نامه نمی خوانی یا راه نمی دانی
بازا که در ان محبس قدر تو نداند کس
با سنگدلان منشین تو گوهر این خوانی
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا و هم تو را تنها یابم
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

به دیدارم بیا ای یار كه من در بند پائیزم
مرا همخانه كن با خویش كه با عشق تو لبریزم
از این شبهای تكراری ببر من را به بیداری
رفیق فصل دلتنگی تو از دردرم خبر داری
همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی
تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی
به دیدارم بیا ای یارم مرا لبریز خواستن كن
اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن كن
منو پر كن پر از خوابی كه با تو دیدنی باشه
نگاهم را تو فهمیدی .سكوتم را تو میشنیدی
ولی افسوس و صد افسوس كه حالم را نپرسیدی
تو از حال من عاشق پریشانی و ترسانی
نگاهم را تو فهمیدی. سكوتم را تو میشنیدی
ولی افسوس و صد افسوس كه حالم را نپرسیدی
ولی این را بدان هرگز تو عشقم را نفهمیدی
در تنهايي من هميشه فيلمي براي ديدن وجود دارد. در تنهايي من هميشه کتابي براي خواندن هست. در تنهايي من اشک همچون مرواریدی می درخشد . من تنهایی را دوست دارم چون با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کردم.
آرشيو موضوعی:
عکس و شعرهای عاشقانه
آقای وب
گیل یار
همای مستان
وبلاگ موسیقی
آرام
حماسه سازان سیاهکل
شوخی یا جدی
صاحبدلان
شعر آرمان
گیلان زیبا
پرتال تفریحی - بیا تو شیراز نت
دو دختر رودسری
بهترین ها برای شما
سکوت شب
استاد اسدالله ملک
استاد فرهنگ شریف
استاد حبیب الله بدیعی
پرویز یاحقی
عاشقان موسیقی
اخبار موسیقی
گیلانیان
ترمه
باران
شعرهای عاشقانه3
برنامه نویسی کامپیوتر
پسر مریخی
اشعار شاعران
همیشه باران
شعرهای عاشقانه2
آرشیو لینک های روزانه
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385