تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
شنبه پنجم مرداد 1387
مال تو

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو.

 

احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.

 

 

 

از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .

 

 پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.

 

 

 

باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،

قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.

 

 

 

چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .

حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.

 

 

 

جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.

قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.

+ نوشته شده در 10:30 توسط خاطره .
چهارشنبه دوم مرداد 1387
گپ خودمونی

باشه برو من هم ميرم اما بدون اوني که تو رو دوست داره هيچ

 

 وقت تو رو ترک نمي کنه

 

  

 

از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت:

 

حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت :

 

نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت

 

 

وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه

 

تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي

 

تقسيم كني

 

 

سرنوشت ننوشت ، گر نوشت بد نوشت، اما باور کن سرنوشت

 

را نمی توان از سر نوشت

 

 

آن امانتي که خدا بر دوش اسمان و زمين گذاشت و از پذيرفتنش

 

 

 سر باز زدند عشق و طاعت و معرفت نيست, مسئوليت ساختن

 

 

 خويش است

 

 

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت

 

صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/

 

 بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

 

 

خنده بر لب ميزنم تا کس نداند راز دل / ورنه اين دنيا که ما

 

ديديم خنديدن نداشت

 

 

دیگران را ببخش نه به این خاطرآنکه آنها لیاقت بخشش تو را

 

دارند بلکه به این خاطر که تو لیاقت داری آرامش داشته

 

 باشی

 

 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد

 

 که با هر کليدي باز شود

 

 

زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری

 

 مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی

 

بتونی بازی باخته رو ببری

 

 

یک نگاه بر ابر کردم ابر باریدن گرفت ! یک نگاه بر کوه کردم کوه

 

لرزیدن گرفت ! تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست ! خاک بر

 

 فرقش نشیند آن که یار از من گرفت!.......

 

 

و شاید سرنوشت من چنین بود، که عشقت تا ابد با من عجین بود،

 

شبی گفتی جدایی از تو سهل است، تو می دانی حقیقت غیراز این

 

بود

 

 

مـــــرا آمــــوخـتــــي آواره باشـــم / بـه درگــاه جنــون بيچــاره

 

 باشـــم / تو خورشيدي مدار عشق با توست/ مـــرا بگـــــذار تـا

 

سيــــاره باشـــم

 

 

 

روزي که دلم پيش دلت بود گرو... دستان مرا سخت فشردي که

 

 نرو... روزي که دلت به ديگري مايل شد... کفش كج مرا راست

 

 نمودي که برو

 

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل

 

 خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر

 

سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه

 

همسفريم

 

 

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم :

 

 یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه :

 

۱. عطش دیدنه تو ۲. شوق با تو بودن ۳. و اندوه بی تو بودن

 

 

 

میگویند شیشه ها احساس ندارن اما وقتی روی شیشه بخار

 

گرفته ای نوشتم\"دوستت دارم\" ارام گریست.........

 

 

 

به اوج دل نشاندمت به رهگذار زندگی_زمانه گر خزان شود تویی

 

بهار زندگی_ به پاکی دلت قسم که دل ز تو نمی کنم_که تکیه گاه

 

 من تویی در این حصار زندگی      

 

 

 

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند.........قاب عكس

 

 توست اما شيشه ي عمر من است.

 

 

 

از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که

 

آرزويش را داريم

 

 

 

(شب چو دربستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در

 

كوفت جوابش كردم ديدي آن ترك خطا دشمن جان بود مرا گرچه

 

 عمري به خطا دوست خطابش كردم)

 

 

 

سه چيز تو دنيا خيلي قشنگه: ۱. نگاهي كه از حادثه ي عشق

 

 تر است. ۲. لحظه شماري براي ديدنش (كه خيلي هم سخته)

 

۳. يك چيز تو دنيا هست كه خيلي ملال آوره اينكه كنارش باشي و

 

ازش خيلي دور باشي

 

 

 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند

 

 از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا

 

 مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري

 

همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف

 

 ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش

 

 برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

 

 

اگه يه خر تو رو بوس كنه بهتر از اينه كه يه بوس تورو خر كنه

 

 

 

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت

 

کیست؟/برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست

 

 

+ نوشته شده در 15:17 توسط خاطره .
سه شنبه یکم مرداد 1387
شبگرد

من آن نقاش شبگردم


که می گردم 

 
دل شب را پی رنگ حقیقت


پی رنگی که آتش می زند بر کین و نفرت


و خاکستر کند آن ساز خوش خال


که هر دم، در ضمیر نسل آدم


می نوازد واژه های ترس و غفلت.


آری آن شبگرد بی پروا منم


که گاهی قصه هایی تلخ می گویم


برای خواب آن کودک

 
و شاید غصه های ساکت بابا


ز باغ سبز فردا ها، ز راز آبی دریا


خیال سرخ یک ماهی میان حوض تنهایی


اگر یاری کند عاشق ترین عاشق


بپاشم رنگ یکرنگی به بوم قلبهای پاک


بسازم کلبه ای از حس یک مادر


نشانم دانه امید را در هر خاک

 

کاش اگر روید گل شبنم به روی چشم یک تشنه


ببارد بر زمین شعر من آسمانی آب.

+ نوشته شده در 14:18 توسط خاطره .
سه شنبه یکم مرداد 1387
اشتباه
 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

 

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

 

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت ..... ؟!

 

خودمانیم ... !!!

 

زمین این همه نامرد نداشت!

 

وقتی نیستی

 

هر چی غصه است تو صدامه

 

وقتی نیستی

 

هر چی اشکه تو چشامه

 

از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت میسوزم

 

!!!

+ نوشته شده در 13:35 توسط خاطره .