تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
درد دل

سلام بهانه من برای زندگی

 

دلت تنگ است ... می دانم !!

 

قلبت شکسته است ..... می دانم !!

 

دوری برایت سخت است ...... می دانم !

 

اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...

 

بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....

 

و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!

 

بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....

 

اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...

 

گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...

 

بیا و درد دلت را به من بگو...

 

و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!

 

با گریه خودت را ارام نکن....

 

گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..

 

گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....

 

گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..

 

می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..

 

ای عزیزم ...

 

ای زندگی ام ....

 

ای عشقم .....

 

اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...

 

برای دلی که هنوز در نبود تو ....

 

و ارام ... ارام می میرد...!

 

باور کن بغض راه گلویم را بسته است....

 

اما گریه نمی کنم...

 

می خواهم برایت فقط بنویسم...

 

اما تو بگو بهانه ام ...

 

می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای

 

گونه هایت را پاک کنم

 

 

 ( به یاد روزهای از دست رفته )

 

بهانه ام !

 

بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار....

 

و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...

 

این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!

 

سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ..

.

باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...

 

می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد

 

وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....

 

اشک از چشمان سرازیر می شود....

 

پس برای اخرین بار هم گریه کن....

 

چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....

 

من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم

 

+ نوشته شده در 15:50 توسط خاطره .
شنبه بیست و دوم تیر 1387
نامه بی جواب

 

نامه بي جواب

 

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

 

آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

 

فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت

 

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

 

حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

 

جاي نگاه عاشقت بد جوري اینجا خاليه

 

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

 

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

 

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

 

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

 

فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم

 

حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

 

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

 

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

 

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت

 

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

 

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

 

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

 

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

 

بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره

 

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي

 

بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

 

يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب

 

يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب

 

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

 

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

 

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

 

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

 

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

 

منم تو رو سپردم دست خداي مهربون

 

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

 

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

 

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره

 

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

 

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

 

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

 

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

 

مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

 

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

 

دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

 

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون

 

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

 

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره

 

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

 

يادت مي آد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

 

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

 

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني

 

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

 

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

 

با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

 

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

 

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

 

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

 

داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

 

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

 

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

 

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

 

تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

 

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

 

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

 

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

 

مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

 

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

 

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

 

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

 

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

 

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب

 

كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

 

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن

 

نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

 

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره

 

"خاطره" همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره

 

+ نوشته شده در 11:42 توسط خاطره .
شنبه بیست و دوم تیر 1387
چقدر سخته

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش

 

 یک زخم همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و

 

 نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو

 

 بازبه دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر

 

 سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز

 

 سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو

 

 خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری چقدر

 

 سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزاربار تو خودت بشکنی و

 

 اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در 11:31 توسط خاطره .
شنبه بیست و دوم تیر 1387
بارون

 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون

 

که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون

 

 نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...

 

گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار

 

گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون نمي باره ...

 

تو هم اون دور دورا ايستادي به من مي خندی .

+ نوشته شده در 11:17 توسط خاطره .