تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
دوشنبه دهم تیر 1387
هوای گریه

 

ای همنفس ! با من بمان امشب هوای گریه دارم

 

این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم

 

دارم غمی پنهان گداز و ، مردم چشمم گواه است

 

در برق این آیینه ی روشن صفای گریه دارم

 

من بی بهارم ، قاصد پاییز توفانزای تلخم

 

من ابر باران خیز غمگینم ، هوای گریه دارم

 

با یاد گلهایی که از این باغ توفان دیده رفتند

 

چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم

 

دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی

 

اما نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم

 

تا کی نگریم ؟ پنجه بیداد خاموشی مرا کشت

 

امشب در این خلوت امید های های گریه دارم

 

زین کلبه غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم

 

در کنج این غربتکده ماتم سرای گریه دارم

 

بر شانه ات سر می نهم تا با فراق دل بگریم

 

با این همه اندوه خود، شادم که جای گریه دارم!

+ نوشته شده در 15:7 توسط خاطره .