تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
قرار نیست

 

«به نام يگانه حامي پرستوهاي بی آشيانه»

 براي همه ی آنهايي که بی تقصيرند:

 

تقديم به چشم هايي که در راه ماندند و دل هايي که آنها را راندند. تقديم به اشک هايي که غرورشان شکست و عهدهايي که کسي آنها را نبست.

زندگي سيبي ست ، عشق سيبي ست و واي بر حال آن که در عشق پاي بند نظم و ترتيبي ست ،و اما برای شما می گوییم : قرار نیست آن وقت هاي تو ، جايشان را با وقت هاي او عوض کنند.

قرار نیست عشق هم مثل گيلاس ، بوسه ، عيدي و تعطيلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرارنیست کسي سختش باشد بگويد دوستت دارم.

قرار نیست کسي به هواي نشکستن دل ديگري بماند.

قرار براین است ، هر کس به هواي نشکستن دل خودش بماند.

قرار نیست هر چه قرار نيست باشد.

قرار تنها بر بي قراري است و بس.

گمان نمي کردم گناه تو سنگين تر از نگاه او باشد، اما يقين دارم که کودک دلش کمتر از پيش بهانه ي لالايي هاي شعر گونه ات را مي گيرد ، مهم نيست فقط يک چيز ياد همه بماند.

اگر اتفاقي که نبايد بيفتد افتاد ، تنها برايش بنويس: خودت خواستي تقصير من نبود.

زير سايه ي امن ترين سايه بان هستي و دلواپسي هاي يکديگر باشيد.

+ نوشته شده در 10:25 توسط خاطره .
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
عشق

 

یکی را دوست دارم

 

ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم

 

شاید بخواند از نگاه من که او را دوست دارم

 

ولی او هرگز نگاهم را نمیخواند

 

به برگ گل نوشتم که او را دوست می دارم

 

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

 

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم

 

تو را من دوست میدارم

 

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

 

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم

 

سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم

 

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق بازی مثل هر جنبنده ای

 

من دلی در سینه دارم

 

من عاشق عاشق شدنم

 

در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی در جهان؟

 

صدها پاکباز در سینه دارم

 

کارهرکس نیست مکتب داری این پاکبازان

 

هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم

 

من عاشق عاشق شدنم

 

من از بیراهه های هله برمیگردم و آواز شب دارم

 

هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم

 

مثال کوره میسوزد تنم از عشق

 

امید طرب دارم

 

حدیث تازه ای از عشق مردان حرب دارم

 

من عاشق عاشق شدنم

 

من عاشق عاشق شدنم

+ نوشته شده در 10:9 توسط خاطره .
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
لحظه خداحافظی

 

     لحظه خداحافظی به سینه ام فشردمت/اشک چشمام جاری شد  دست خدا سپردمت

    دل من راضی نبود به این جدایی نازنین/عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

    گفتم به تو قصه نخور میرم و بر میگردم/همسفر پرستو ها میشم و بر مگیردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی / گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر میگردم 

عزیزم رفتی سفر کی بر میگردی؟ /  چشمونم مونده به در کی بر میگردی؟

رفتی و رفت از چشمام نور دو دیده / ای ز حالم بی خبر کی بر میگردی؟

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم / پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم

پرستو های عاشق به خونشون رسیدن / ولی چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم؟

عزیزم رفته سفر کی بر میگرده؟ / چشمونم مونده به در کی بر میگرده؟

 رفتی و رفت از چشمام نور دو دیده / ای ز حالم بی خبر کی بر میگردی؟

+ نوشته شده در 9:17 توسط خاطره .