تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
طلب عشق

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم.

 

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم.

 

یادمان باشد اگر دگر لیلی و مجنون نیست به چه قیمت دل من بهر کسی چاک  کنیم.

 

یادمان باشد که در این بهر و رنگی دریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم.

 

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزی است دگر ان روز پی قلب سیاهی نرویم.

 

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم.

 

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟ یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنیم.

 

تو آخر که نه انصاف و عدل است و نه داد دل دیوونه ی من بهر که افتاد به خاک.

 

این همه گفتم که رسوم آخر کار، به تو ای عشق ای یارای بهر نیاز.

 

 یاد من هست که دیگر دل من تنها نیست یاد من است که دیگر دل تو مال من است

+ نوشته شده در 11:20 توسط خاطره .
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
برای دوست عزیزم نرگس

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریبه است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...

 

+ نوشته شده در 15:6 توسط خاطره .
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
فاصله ها

 

من از اين فاصله ها، فاصله ها دلگيرم

 

بي تو چه غريبانه شبي مي ميرم

 

ساليست كه مي خواهم از اين جا بروم

 

ولي انگار

 

كه با قلب زمين زنجيرم

 

مثل اين است

 

كه من با همه هق هق خود روي سجاده احساس تو

 

جان مي گيرم

 

+ نوشته شده در 13:42 توسط خاطره .
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
شعرهای کوتاه

عشق یعنی بعبارتی کشیدن انتظار عشق یعنی بعبارتی که ماندن، نه فرار اگه تو انتظار کشیدنات معنی عشق رو فهمیدی بدون که عشق پاکی داری اگه توی انتظار به مشکل برخورد کردی و فرار نکردی و موندی بدون که یه دل داری که وسعتش از زمین تا حریم کبریاست

 

باشه برو من هم ميرم اما بدون اوني که تو رو دوست داره هيچ وقت تو رو ترک نمي کنه

 

از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت

 

وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي تقسيم كني

 

سرنوشت ننوشت ، گر نوشت بد نوشت، اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت

 

 

آن امانتي که خدا بر دوش اسمان و زمين گذاشت و از پذيرفتنش سر باز زدند عشق و طاعت و معرفت نيست, مسئوليت ساختن خويش است

 

 

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

 

 

خنده بر لب ميزنم تا کس نداند راز دل / ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت

 

 

دیگران را ببخش نه به این خاطرآنکه آنها لیاقت بخشش تو را دارند بلکه به این خاطر اینکه تو لیاقت داری آرامش داشته باشی

 

 

به روي گونه تابيدي و رفتي...مرا با عشق سنجيدي و رفتي..تمام هستي ام نيلوفري بود...تو هستي مرا چيدي و رفتي

 

 

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 

 

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

 

 

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 

 

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 

 

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

 

 

تو را برای وفای تو دوست می دارم / وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

+ نوشته شده در 13:23 توسط خاطره .