تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
دوشنبه بیستم اسفند 1386
جملات زیبا

 

«جملات بسیار زیبا را براتون آماده کردیم حتی برای چند دقیقه هم شده روی

 

این جملات فکر کنید.»

 

 

1. دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

 

2. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

 

3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

 

4. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

 

5.  گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

 

6.  حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

 

7.  زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

 

8.  چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

 

9.  مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

 

10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

 

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

 

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

 

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

 

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

 

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

 

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

 

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

 

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.

 

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

 

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

 

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

 

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

 

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

 

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

 

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

 

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.

 

+ نوشته شده در 10:59 توسط خاطره .
دوشنبه بیستم اسفند 1386
سعادت

سعادت از آن تو باد
may you have happiness
باشد كه شادي هاي تو به روشني صبح بدرخشدوغمهاي تو فقط سايه هايي باشند كه در پر تونور عشق رنگ ببازند.
may your joys be as be as bright as the morning,and your sorrows merely be shadows that fade in the sunlight of love.
پر اراده و مصمم تا هر روزت را پر شكوهتر از ديروز آغاز كن
and one thimg more; enough determinathion to make each day a more wonderful day than the one before.
هميشه بياد داشته باش
اگر بايد او را دوست بداري
if you must love her/him,
بگذار براي هيچ چيز بجز عشق نباشد
let it be for love"s only
به او عشق بورز به خاطر عشق
آنچه هميشگي است
بايد عاشق باشي به خاطر عشق
that evermore
you must love on, through love's eternity

 

+ نوشته شده در 10:58 توسط خاطره .
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
غم جانان

"اینم یکی دیگه از شعرهایی هست که دوستم در وصف من سروده امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد"

 

«غم جانان»

 

دوش دور از نظرت با غم جان می گفتم

آنچه باید به رهش داد همان می گفتم

ناله ها کم کن و بر مهر خودت افزون کن

این بود مطلب عشقی که به جان می گفتم

باز آتش به دل افتاد و عطش پنهان شد

این نه آن مهر فزون بود که آن می گفتم

بایدش از دل و جان آذر عشقش بخرید

که همین است حکایت که بیان می گفتم

من نه آنم که دهم زمزمه عشق حبیب

با خودم دکلمه ای باب دهان می گفتم

تاکنون هیچ ندانم که چرا مقبول است

آنچه با زمزمه بر سیرت جان می گفتم

گفتم و گفته خود باز بگویم به مرور

تا که راضی شود از آنچه بیان می گفتم

اینهمه گفتن ما بهر خود آموزی بود

تا که از یاد نشوید که چسان می گفتم

حاجی از گفته خود هیچ نرنجد که چرا

آنچه در خاطره باشد به عیان می گفتم

+ نوشته شده در 15:42 توسط خاطره .
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
قصه من

« قصه من »

 

مي خوام از قصــة غم ها و نـگاه تـو بگم

مي خوام از شب حضور تو ، تو روياها بگم

 

مي خوام از غمي بگم ، كه تو چشمان تو بود

مي خوام از دلـي بگم كه ، زيـر پاهاي تو بود

 

مي خوام از خاطره ها عبور كنم براي تو

مي خوام از فاصـله ها عبوركنم كنـار تو

 

مي خوام از پرواز روياهام توي خيال بگم

مي خوام از دستاي بي مهر تو با دلم بگم

 

مي خوام از آسمون ستاره بارونه نگاه تو بگم

مي خوام از قلـب پريشـون زيـر پاي تو بگم

 

مي خوام از آينـه قلبـي بگم كه صاف و سـاده مي شكست

مي خوام از غرور اون دلي بگم كه خيلي ساده مي شكست

 

ولي احساس منو هرگز نخوندي تو چشمام

آخه تو خيلي سريع عبور مي كردي از نگام

 

توي اون نگاه من يه دنيا حس بود واسه تو

روي اون لباي مـن دنيايي فـرياد واسـه تو

 

اما با كــوه غـرور تو ، ‌تو چشمــاي دلـم

اون مي زد مهر سكوت به روي لبهاي دلم

 

خيلي آسون مي تونستم واسه تو شعر بگم

خيلـي آســون مي تونستـم از نگاه تو بگم

 

خيلي آسون دل من از دل بي كسيم مي گفت

خيلي آسون از غريبـي هاي اين دلـم مي گفت

+ نوشته شده در 15:24 توسط خاطره .
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
مهتاب

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم


«فريدون مشيري»

+ نوشته شده در 11:16 توسط خاطره .