شيطان از بعضى كارها خوشحال مى شود و از بعضى كارهاى ديگر ناراحت . از بعضى كارها آن قدر ناراحت مى شود كه جز گريه كار ديگرى از دست او ساخته نيست . آن ملعون در چند جا گريه مى كند. از جمله :
1. وقتى مؤمنى ، مؤمن ديگر را ملاقات نمايد و بر او سلام كند.
اين جا ابليس از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين دو نفر از هم جدا نمى گردند، مگر اين كه خداوند هر دو را مى آمرزد و داخل بهشت مى نمايد و زحمات من در گمراهى آنان از بين مى رود. در تاريخ آمده : اول كسى كه سلام كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود. وقتى خدا روح در او دميد به ملائكه سلام كرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او خطاب نمود كه : اين سنتى شد در ميان فرزندان تو تا روز قيامت . شيطان از اين كار گريه كرد.(233)
2. وقتى كسى براى رضاى خدا ازدواج كند.
و با عيال حلال و شرعى خود، هم بستر شود و سپس غسل كند. شيطان از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده براى رضاى خدا و بقاى نسل خود و براى فراوانى ((لا اله الا الله )) گويان ، با عيال خود نزديكى كرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاك و پاكيزه كرد، دستور خدا را اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزيد و از گناهان آنان درگذشت . (اول كسى كه غسل كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود.) وقتى او به زمين آمد با همسر خود، هم بستر شد و غسل نمود.(234)
3. وقتى كسى عطسه كند
و بعد از آن بگويد: ((الحمد لله رب العالمين )) شيطان از ناراحتى گريه مى كند. و نيز اول كسى كه عطسه كرد و بعد از آن ((الحمد لله )) گفت ، آدم ابوالبشر عليه السلام بود.(235)
4. زيد شحام مى گويد، از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: وقتى انسان در برابر خداى خود سجده كند و آن را طول دهد. شيطان از ناراحتى فريادش بلند مى شود و به كنارى مى رود، شروع به گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده خدا چگونه او را اطاعت مى كند و در مقابل او به خاك مى افتد، در حالى كه من او را معصيت نمودم و به آدم سجده نكردم .(236)
بعضی وقتا خواسته های آدم براش اونقدر مهم میشه
که حاضر براش هر قیمتی بپردازه
مثلا با یه مشکلی رو برو می شه
می خواد حل شه
اما هر چی تلاش می کنه بش نمی رسه
به جائی می رسه که میبینه دیگه کسی نمی تونه
کمکش بکنه
جز خدا
میاد مومن میشه
گدا میشه
در خونه ی خدا با حال خاصی زار میزنه
خلاصه یه عارف کاملی میشه برا خودش و
دیگه یه حال و هوای خاصی داره
یه مدتی به همین منوال میگذره
میبینه خبری نشد
به عشقش نرسید
بازم زار میزنه
خدا رو قسم می ده که حاجتش رو برآورده کنه
اما میبینه که نه مثل اینکه خدا بی خیالش شده
انگار هر چی بیشتر داد می زنه و گریه می کنه
خدا کمتر جوابشو می ده
میاد با خدا قهر می کنه
لجبازی می کنه
می ره و یه مدتی پشت سرشم نگاه نمیکنه
دیگه نمیاد در خونه ی اوستا کریم
هنوزم با خدا قهره
میشینه با خودش خاطراتشو مرور میکنه
کجاها با هم رفتن
دعواها
قهرها
آشتی ها
یه دفعه می بینه که انگار داره اوضاع ردیف میشه
خبرای خوب می شنوه
امیدوار میشه
میبینه که داره جریان ردیف میشه
خوشحاله و سرمست
دیگه تو پوست خودش نمی گنجه
می خواد از خوشحالی بال در بیاره
با خودش می گه
ایول به خدا
با اینکه من باش قهر کردم بازم هوامو داشت و جریانمو ردیف کرد
یه دو روز میگذره
یه دفعه یه خبر بد می شنوه
دوباره همه چی به هم خورد
دوباره نشد
دوباره روز از نو روزی از نو
می گه
اه به این خدا
داشت کارم ردیف می شد
الکی گفتم خدا بود
اونم به خودش گرفت و حالمونو گرفت
بابا ما اصلا نخوایم خدا رو ببینیم کیو باید بینیم
نخوایم خدا بهمون کار داشته باشه چیکار باید بکنیم؟
خلاصه زیاد ازین شر و ور ها میگه
به خدا فحش می ده و
اما صد افسوس
و هزار افسوس
و هزار هزار افسوس
ای کاش فقط یه دقیقه میشست و فکر میکرد
فقط یه دقیقه
که چرا خدا داره باهاش اینجوری میکنه
وقتی میگه خدایا، جوابی نمیشنوه
اما وقتی قهر میکنه همه ی کاراش ردیف میشه
درجوابش میدونی چی باید گفت؟
فقط اینو میشه گفت که
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند
نمی دونم اما خدا می گه
من هرکس رو بیشتر دوست داشته باشم
بیشتر مبتلاش میکنم
بیشتر درد بش می دم تا بیاد در خونمو
من صدای قشنگ یا الله یا الله اونو بشنوم
بیشتر رنج بش می دم تا بیاد در خونمو
من صدای دلنشین ناله هاش رو بشنوم
حالا ممکنه بگی
ما اگه نخوایم خدا ما رو دوست داشته باشه کیو باید ببینیم
من بت می گم
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
اینا شعر نیست
واقعیته
حقیقت عالمه
مگه نشنیدی حسین بن علی تو کربلا چی کشید
مگه نشنیدی که حتی شش ماه ی اونو جلو چشماش پرپر کردن
حسین این همه بلا کشید اما جز رضایت خدا چیزی نخواست
و خدا مباهات کرد به حسین و تشکیلاتش
و خدا خصوصیاتی به حسین داد که به احدی از امامان نداد
حتی به جدش رسول الله
حتی به باباش علی
وحتی به مادرش فاطمه
خب این خصوصیات به چه خاطر بود؟
می دونی به چه خاطر بود؟
فقط به خاطر شدت سختیهای حسین
خدا حسین رو آورد به این دنیا تا یه درسی به ما بده
اون درسم اینه
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
خدا یه حسین فدائی کرد به خاطر این درس
پس تو هم بدون
اگه داری سختی می کشی خدا دوستت داره
خدا داره نگات می کنه
خدا داره بت افتخار می کنه
و اگه دوستت نداشت می گفت
حاجت این بنده رو بدید بره که از صداش بدم میاد
دیگه نمی خوام صداشو بشنوم
هر چه زودتر بش بدید بره
پس فکر نکن اگه خدا جوابتو نداد دوستت نداره
برعکس
عاشقته که بت نمی ده
و اگر جوابتو داد فکر نکن که دوستت داره
بیا یه جوری باشیم پیش خدا
اونوقته که هر چی بخوایم خدا بمون می ده
می دونی باید چه جور بود؟
من می گم
تا حالا دیدی یه دونه مرده شور رو
که داره شخص متوفی رو می شوره؟
اگه ندیدی برو حتما ببین
ما باید مقابل خدا مثل اون مردهه باشیم
تو دست اون مرده شوره
تسلیمه تسلیم
بیا به خدا اعتماد کنیم و بذاریم هر کاری که
دلش می خواد با ما بکنه
ضرر نمی کنی
رفاقت با اون خیلی خوبه
و بدون اگه دردمندی و دلت پر از غصه ست
خدا با تمام وجودش عاشقته و می خواد که صداتو بشنوه
پس تو هم از ته دل صداش بزن
از ته دل عاشقش باش
گرت خواهی شوی نوشان ز تسنیم
بود راهت نهادن سر به تسلیم
شوی قربانی دلبر چو یاران
برندت زعاشقان در جمع قربان
ته تهش واسه منم دعا کن
«التماس دعا»
وصف الحال مردها پس از فوت همسر
مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !
خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند
روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !
در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !
بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند
کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!
در تنهايي من هميشه فيلمي براي ديدن وجود دارد. در تنهايي من هميشه کتابي براي خواندن هست. در تنهايي من اشک همچون مرواریدی می درخشد . من تنهایی را دوست دارم چون با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کردم.
آرشيو موضوعی:
عکس و شعرهای عاشقانه
آقای وب
گیل یار
همای مستان
وبلاگ موسیقی
آرام
حماسه سازان سیاهکل
شوخی یا جدی
صاحبدلان
شعر آرمان
گیلان زیبا
پرتال تفریحی - بیا تو شیراز نت
دو دختر رودسری
بهترین ها برای شما
سکوت شب
استاد اسدالله ملک
استاد فرهنگ شریف
استاد حبیب الله بدیعی
پرویز یاحقی
عاشقان موسیقی
اخبار موسیقی
گیلانیان
ترمه
باران
شعرهای عاشقانه3
برنامه نویسی کامپیوتر
پسر مریخی
اشعار شاعران
همیشه باران
شعرهای عاشقانه2
آرشیو لینک های روزانه
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385