تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
چهارشنبه نوزدهم دی 1386

  

هیچ کس نیست در این راه دراز

 

که مرا باشد یار

 

که زعطر خوش نفسش، نَفَسی تازه کنم

 

یا که با عشق به غم

 

پرده از راز دلم باز کنم

 

چندی پیش

 

در تب ثانیه ها

 

باز افتاد مرا یاد به عشقی که گذشت

 

و به زخمی که نشست

 

بر دل نازک و احساسی من

 

یادم آمد که سکوت دل من با تو نشست

 

و به رحمی طوفان غمت سخت شکست

 

دل من غرق در اندیشه ی پنهانت بود

 

ولی افسوس در آتشکده ی عشقت سوخت

 

تو چنان زخم نشاندی به دلم

 

که حضورش اکنون

 

گوشه ی خلوت ذهنم باقی ست

 

و بدان چندی نیست

 

که سرودی از بغض

 

در نگاهم جاری ست

 

حال می دانم خوب

 

نگرانی فرداست

 

که غم راستی باور یک عشق دروغ

 

در نهان خانه ی روحم پیداست

+ نوشته شده در 11:19 توسط خاطره .
یکشنبه شانزدهم دی 1386

زمستون خدا سرده دمش گرم

هوا رو مثل یخ کرده دمش گرم

تو آیین خدا مردونگی نیست

خدا نامرده نامرده دمش گرم

پر از رنجه پر از درده دمش گرم

توی کار خدا لوطی گری نیست

خدا مرده خدا مرده دمش گرم

خدا بیزار زنامرده دمش گرم

 

+ نوشته شده در 11:9 توسط خاطره .