تبليغاتX
صلصال گیلان
صلصال گیلان
یادداشت های من
چهارشنبه دوازدهم دی 1386

    

((جملات عاشقانه))

 

 

 

 

 

دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست.

 

 

 

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!

 

 

روحی که یک بار سایه خدا را دیده باشد ، هرگز از اشباح ابلیسان نخواهد ترسید

 

 

خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت، حيوانات را شهوت داد بدون عقل، و انسان را شهوت داد با عقل، هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش برعقلش غلبه کند بدتر از حيوان است.

 

 

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی

 

 

اگه مثل اشک تو چشمام بودی برای نگه داشتنت تا آخر عمر گریه نمیکردم.

 

 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو

 

فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی.

 

 

هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!

 

 

اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست می دهی!

 

 

یک لحظه طول می کشه تا از کسی خوشت بیاد ، یک دقیقه طول می کشه تا یکی رو بپیچونی یک ساعت

 

طول می کشه تا یکی رو دوست داشته باشی یک روز طول می کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه یک هفته

 

طول می کشه تا به یکی عادت کنی کمتر از یک ماه طول می کشه که عاشق یکی بشی اما یک عمر طول می

 

کشه تا فراموشش کنی .

 

 

برات 10 تا شاخه گل می فرستم 9 تا طبیعی 1 عدد  از اونها مصنوعی اینو بدون که تا آخرین گل خشک بشه دوستت دارم.

 

 

وقتی من فکر می کنم که تو فکر می کنی که من فکر می کنم که تو به چی فکر می کنی من می خوام

 

که تو فکر کنی که من به تو فکر می کنم.

 

 

با یکی ازدواج نکن که بخوای با اون زندگی کنی با یکی ازدواج کن که بدون اون نتونی زندگی کنی.

 

+ نوشته شده در 15:35 توسط خاطره .
سه شنبه یازدهم دی 1386
 
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم
نمی زارم کسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت می کنم
وقتی گاهی من و دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدما قصه دوریه ماست از خودمون
+ نوشته شده در 13:39 توسط خاطره .
دوشنبه دهم دی 1386

 

مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد .

 

دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم

برای همین تویی که پاسخ یکی از سوالات امروزت این است که : من برای از تو نگفتن هنوز جوانم!

من چگونه از تو دور شوم ؟ تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی و حالا معصومانه به من نگاه می کنی ؟

تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟

نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند .

میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم .

افسوس ..... تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست ....انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند .

کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم برایت تنگ است .   

عزیز غزلهای ننوشته ام  خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی .....چه بنویسم در  این غروب بد رنگ ...... بی تو ؟؟؟؟

تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی

تمام لبخند هایمان را به یک بوسه غسل می دهی

و من دعا میکنم هرگز در پایمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود .

عزیزکم :مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد .

+ نوشته شده در 10:5 توسط خاطره .
دوشنبه دهم دی 1386

 

"یک روز می بوسمت !"

 

 

یک روز می بوسمت !

 

فوقش خدا مرا می برد جهنم !

 

فوقش می شوم ابلیس !

 

آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی !

 

جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت !

 

وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !

 

 

یک روز می بوسمت !

 

پنهان کردن هم ندارد .

 

مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی ، یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود

 

مثل نجابت چشمهای تو است ، وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند . عریانی اش پوشاندنی

 

نیست ، پنهان نمی شود ... .

 

 

یک روز می بوسمت !

 

یکی از همین روزهایی که می خندانمت ، یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم : می بوسمت !

 

و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... .

 

 

یک روز می بوسمت !

 

یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است

 

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ... .

 

 

یک روز می بوسمت !

 

هر چه پیش آید خوش آید !

 

حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم !

 

دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی .

 

آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها سه حرف که سهل

است ، هزار هزار حرف باشد .

 

به قول شاعر : عشق کلاس اول ، تنها سه حرف است ، اما کلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... .

 

 

یک روز می بوسمت !

 

فوقش خدا مرا می برد جهنم !

 

فوقش می شوم ابلیس !

 

آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی !

 

جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت !

 

وای خدا !

 

چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !

 

 

یک روز می بوسمت !

 

می خندم و می بوسمت !

 

گریه می کنم و می بوسمت !

 

یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت !

 

 

لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت !

 

 

تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم

+ نوشته شده در 9:49 توسط خاطره .
دوشنبه دهم دی 1386

 

عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار

 

گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.

 

که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.

 

حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد

 

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

 

 بهت گفتم : این دیگه چیه؟

 

روت بر گردوندی و گفتی هیچی.

 

 گفتم:خودم دیدم که گریه کردی.

 

گفتی:نه.این که اشک نیست.

 

گفتم اگه اشک نیست پس چیه؟

 

گفتی این عشقه.

 

 گفتم عشق چیه؟

 

 خیلی مهربون شده بودی.

 

نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق یعنی خاطره.

 

 گفتم:خا طره چی؟

 

 گفتی یعنی خاطره اولین بار که دیدمت. یادت هست؟

 

 گفتم :عشق حقیقی که یک لحظه نیست.

 

خا طره اولین دیدار یک لحظه بود و تموم شد.

 

 گفتی :دیدی اشتباه کردی! عشق یعنی تکرار خاطره اولین دیدار.

 

که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار میشه.

 

 حا لا توی چشمات نگاه می کنم و یک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پایین میاد

+ نوشته شده در 9:44 توسط خاطره .