چقدر میتوان درختان سر بریده را میان شعرهای تو قسمت کرد بهار سوخته را فراموش کن برادران اخراجیات چه واژههای تلخی بر زبان دارند زیرا دست اینهمه خاطره هم با تو برید ه میشوند کافیست سفری به کلما ت آبی و سرخ رفته باشی نام عاشقیات را بر نمیتابد دوباره روزت بخیر همشهری غروبهای جنوبیام
این رفیق شبانگاهیام مثل صدای فروردین چه سر خوشانه دروغ میگویید مردیم از این همه عشق و ادامه یاران آیاهمان حقیقت ناب است؟ باشد تا غریبههای کتکخورده بلکه به خانههایشا ن برگردند جمع پریشان و نگفتهای پس چگونه میآیند و نمیروند باد یا توفان فرقی نمیکند همینکه تو بر میآیی از پریدن و پرواز چیزی به خاطرههای تو بر نمیگردد مگر آنان چقدر با جزیرههای تو فاصله دارند رفیق نرخ رویائیتان اینک چه ساده به حراج میرود نگاه کن دلم شبیه آشوب گیسوان تو شد مطمئن باش بر گزارههای شبانه جز من کسی به دیوارهای تو نمیرسد نخند سنگهای سکوت خاوران از سقوط خوابهای تو میآیند راستی اینهمه عشق و عاشقانهها ما را به کجا میبرند باز هم شب بخیر کابوس سطرهای پشیمانی لطفاً سری به قهوههای شبانه بزن پشت آوازهای پنجره بوی چه شبنمی جاریست

